
دیوید لینچ در سال 1946 در شهر ماسولا در ایالت مونتانا ی آمریکا متولد شد.
او در سال 1966 در سن 20 سالگی شروع به ساختن فیلم های کوتاهی از قبیل (شش مردبیمار
می شوند-الفبا-مادر بزرگ...) کرد و با فیلم کله پاکن برای اولین بار خود را به دنیای
سینمایی معرفی کرد.
فیلم های لینچ در آغاز به دلیل ساختار شکنی و آوانگارد بودن مورد توجه منتقدان قرار
نگرفت و تا حدودی میشه گفت سینمای لینچ برای منتقدان قابل درک نبود گر چه در ابتدا
بیش از حد شبیه سینمای لوئیس بونوئل بود اما بیان آن خیلی متفاوت است و این تفاوت
باعث درک نشدن آن شد.
سینمای لینچ سر شار از مفاهیم و نمادهای سورئال است ولی زبان او زبانی گنگ و
مستقل است!
این همیشه سوالی بود که لینچ دوستان از خود می پرسیدن که چرا فیلم های لینچ رو نمیشه
فهمید ولی میشه حس کرد.
دیوید لینچ در مصاحبه هایی که ازش شده به این نکته اشاره میکنه که سینمای من هیچ
مفهوم مرموزی ندارد بیشتر از حسیاتم بیرون می آید پس می توان گفت اگه این سینما در
مخاطب گنگ ماند دلیل بر اسرار آمیز بودن آن نیست بلکه مخاطب آن را حس نکرده!
منتقدان بر این باورند که سینمای لینچ علاوه بر حسی بودن آن بیشتر حرفه ای است و این
ادعای لینچ کاملا قابل تکذیب است.
دیوید لینچ در بیشتر هنرها کنجکاو است و سعی بر یادگیری تخصصی آن ها دارد و شاید
این موضوع کمک میکند تا سینمای مستقل وی به این دقت پیش رود و سیری سعودی را طی
کند.
(او در زمینه ی مجسمه سازی - موسیقی-نقاشی - ترکیب بندی رنگ - تدوین –
فیلم برداری –... نیز فعالیت هایی دارد)
دیوید لینچ در فیلم هایش می تواند به خوبی با در آمیختن رنگ ها و صداهای خاص و
حرکت دوربین حالات روانی محیط فیلم و اشخاص را بیان کند.
یکی از دیگر ویژگی های سینمای لینچ این است که داستان فیلم را با نمادها و نشانه ها تعریف
می کند یعنی با توجه به نماد ها می توان ادامه ی داستان رو حدس زد.
فیلم های او رویاها و کابوس ها را بسیار حرفه ای و دقیق به تصویر می کشد و تا حدی
این موضوع پیش می رود که مرز واقعیت و خیال را در فیلم های او نمی شود تشخیص داد
مگر به کمک صداها و نماد ها این قادر به این کار باشیم.
در فیلم های او نا هنجاری ها و مشخصه های روانی زیادی در افراد دیده می شود .او به
خوبی می تواند دیوانگی و جنون نقش ها را نشان دهد و این رفتار را خود با موزیانه ترین
روش ها تحلیل می کند جوری که تحلیل مثبت یا منفی او به خوبی در ذهن بیننده رسوخ کند.
لینچ شخصیت زن ها رو در فیلم هایش مرموز نشان می دهد ولی سعی بر نشان دادن جنون
زنها در سکس دارد . او این جنون سکس در زنها رو بر پایه ی عقاید فروید و نشئیات
مازوخیسمی نهان می کند و راجع به آنها بحث می کند.در بیان لینچ ریشه هایی از عقاید
فمنیسمی دیده می شود که می خواهد رفتارهای نا هنجار زنان را در مورد روابط جنسی شان
توجیح کند و این پارادوکس در بیان لینچ باعث جذاب شدن فیلم هایش می شود چون این بیان
مرموزانه ی لینچ دقیقا حالات جنون شخصیت های فیلم هایش را القا می کند.در فیلم مخمل آبی
هنگامی که جفری با دورتی برخورد می کند ریشه هایی روانی در او حس می کند ولی وقتی
فرانک می آید و با دورتی روابط مازوخیسمی و سادیسمی بر قرار می کند جفری کاملا به
این یقین می رسد که دورتی جنون خاصی در سکس دارد و در این فیلم خواهیم دید که لینچ
چه زیبا این کنش و واکنش های دورتی را به تصویر می کشد.همچنین در فیلم جاده ی مالهلند
نیز این واکنش های جنسی زنان را می بینیم که باز لینچ در آن به طور دقیق این واکنش ها
رو تحلیل می کنه!
دنیای درونی لینچ دنیای تازه و عجیبی است که روز به روز مرموز تر و پیچیده تر
می شود دنیایی پر از حالات عجیب و تعنه و مقایسات...
دنیای ذهنی او آنقدر پیچیده است که بحث و گفتگو و تحلیل ان بسیار وسیع می باشد پس بهتر
این است که در مورد فیلم ها و دنیای درونی او زیاد بحث نکنم.!

فیلم کله پاکن با بازی فوق العاده ی مرحوم جک نانس یکی از سورئالیسمی ترین فیلم های
لینچ است که پر از نماد های سورئال است این فیلم فضای مخشوشی دارد و در طول فیلم
صداها با ذهن و اعصاب مخاطب بازی می کند و یکی از پر مفهوم ترین فیلم های لینچ است
که در این فیلم هم شخصیت فیلم و هم مخاطب خواستار لحظه ای آرامش هستند!

فیلم مرد فیل نما در مورد یک بیمارجسمی است به نام جان مریک که به دلیل چهره و اندام
عجیبش مورد تمسخر و تعجب مردم قرار می گیرد و لینچ در این فیلم نشان می دهد که اگر
انسانی با تمام کمالات باطنی دارای ظاهری متفاوت باشد واکنش جامعه در برابر این موضوع
چگونه است یعنی به گونه ای ظاهر انسان و واکنش های انسانی را زیر سوال می برد که آیا
اگر این شکل کنونی را نداشتیم همین گونه بودیم؟!
در این فیلم آنتونی هاپکینز وجان هرت هنر نمایی کرده اند و مثل همیشه فیلمی پر از نماد و
آمیخته با رویاها و کابوس هاست.

فیلم مخمل آبی با بازی ایزابل روسلینی و دنیس هوپر فیلم سورئال بسیار قوی ای است که
بر طبق اصول فروئد و اصول مازوخیسم پایگذاری شده.این فیلم رفتارهای روانی زنی به نام
دورتی را نمایان می کند که این شخصیت دارای عقده های زنانه هنگام ارتباط جنسی
است.دورتی برای مردی به نام جفری صحنه ای نمایان می کند که به جفری حالات عجیبی
دست دهد و باعث ترس درونی وی و تقویت قوه ی کنجکاوی او شود و این مقدمه ای برای
شروع فیلم و بررسی داستان فیلم است.این فیلم بیشتر از نماد پردازی به شخصیت پردازی
پرداخته است و از نظر روانکاوی فیلمی بسیار قوی است.


فیلم بزرگراه گمشده یکی از شاهکار های لینچ است که سراسر این فیلم بر پایه ی نماد ها و
رنگها استوار است.این فیلم یکی از دیگر فیلم هایی است که ذهن لینچ را باز می گشاید و
بیننده رو در درون آن فرو می برد.فیلم بزرگراه گمشده داستان یک موزیسین جاز است که به
کم تمایلی همسرش نسبت به سکس با او شک می کند و با زیر نظر گرفتن او در مهمانی
متوجه می شود که او میل به سکس با یکی از دوستانش پیدا کرده و از اون به بعد ما
درگیری های ذهن و وجدان مرد موزیسین را دنبال خواهیم کرد...
در فیلم بزرگراه گمشده بیل پولمن هنر نمایی می کند .
این فیلم شباهت زیادی به داستان بوف کور صادق هدایت دارد.

فیلم بلوار مالهلند(جاده ی مالهلند) یکی از دیگر شاهکارهای لینچ می باشد.این فیلم از همه
نظر غنی است.در این فیلم داستان – شخصیت پردازی – نماد پردازی – موسیقی – صداها و
رنگ پردازی بسیار دقیق و قوی انجام شده و طبق رای منتقدان جز بی نقص ترین کارهای
لینچ است.این فیلم ساختاری چند لایه ای دارد و چنان ساخته شده که هر کسی بتواند با آن
ارتباط برقرار کند و در حد معلومات خود برداشت کند.می توان گفت در حین بی نقص بودن
این فیلم داستانی عامه پسند تر از دیگر فیلم های لینچ دارد.
در این فیلم نامی واتس و لورا هرینگ بازی فوق العاده ای داشتند .این فیلم درونیات کثیف
انسان ها رو بررسی می کند و یک جورایی این درونییات انسانها رو با دنیای مافیایی هالیوود
مقایسه می کند!
شخصیت دایان به خوبی تحلیل می شود و نیز تصدیق عکس در خوابش به صراحت
به تصویردر اومده و حقیقت رویا و کابوس این پارادوکس کلامی در این فیلم باعث تحول در
ذهن مخاطب می شود...
لینچ اکثر فیلم هایش رو به طور مستقل خودش پشتیبانی می کند و گر چه فیلم هایش فروش
کمی دارد ولی این امتیاز رو داره که در تاریخ سینما یک به یک فیلم هایش در حال ثبت
است!
خیلی دوست داشتم به جای معرفی کردن فیلم ها هر کدام رو کمی بیشتر توضیح می دادم
ولی فیلم های لینچ به گونه ای است که توضیحشان شاید بیش از 1 سال وقت گیر باشه...
و این تصمیم رو گرفتم فقط تیتر شناخت سینمای لینچ رو بنویسم بقیه کارهاش پای خواننده!
با گوش دادن به حرف های لینچ شیفته ی فیلم هایش می شوید و با دیدن فیلم هایش کنجکاو
به دنیای او می شوید و با ورود به دنیای بی کران او دیگر غرق او خواهید شد!
و این سوال برای همه ی منتقدان گنگ است :درون ذهن او چه می گذرد؟!




















