
جولیا رابرتز
جولی فیونا رابرتز۲۸ اکتبر۱۹۶۷ در « آتلانتا» جورجیا در میان خانواده ای با ریشه های انگلیسی ، ولزی ، اسکاتلندی
ایرلندی دیده به جهان گشود . پدرش « والتر» در تضاد با ارزش های قدیمی اجدادش و با روحی حساس و هنرمند ، دانشجوی تئاتر شد . آنگاه به نیروی هوایی پیوست تا از مزایای تحصیل رایگان برای نیروهای مسلح استفاده کند . سرانجام در ۱۹۵۵نقشی را در یکی از تولیدات صحنه ای تئاتر به دست آورد . مادرش « بتی لو» در « مینی پولیس» و با ریشه های سوئدی به دنیا آمد . او نیز دانشجوی تئاتر بود و مدتی در شرکت های سهامی عام کار می کرد . بتی لو و والتر پس از ازدواج به
آتلانتا آمدند و صاحب سه فرزند شدند . پسرشان « اریک »
و دو دختر به نام های « لیزا» و « جولی» . آنها در خانه ی
خود مرکزی برای تئاتر کودکان تأسیس کردند و در تقابل با احساسات نژاد پرستانه ، کودکان سیاهپوست از جمله بچه های مرد مشهور صلح طلب « مارتین لوترکینگ» را نیز
پذیرفتند . گفته می شود .
« لوترکینگ» پشتیبانی زیادی از آنها کرد و حتی هزینه های
تولد جولی در بیمارستان
« کرافورد لانگ» را نیز پرداخت . متأسفانه پیش از ۶ ماهگی جولی این مرد خوشنام در « ممفیس» ترور شد .
جولی سالهای انتدایی عمر خود را در خانه ای دو طبقه در
مرکز شهر آتلانتا و در منطقه ای متوسط گذراند . او شاهد کارگاههای آموزش تئاتر بود که برادر و خواهرش به آنها پیوسته بودند . جولیا رابرتز می گوید .
« پدرم در کودکی همواره نصیحت می کرد که هیچ کلامی را برزبان نیاورم مگر آنکه معنایی داشته باشد .»
فشارهای اقتصادی بر رابطه ی پدر و مادرش تأثیر گذاشت و سرانجام هنگامی که جولی۴ ساله بود آنها از یکدیگر جدا شدند . والتر همراه پسرش اریک در آتلانتا ماند و در یک فروشگاه زنجیره ای مأمور فروش جاروبرقی شد . بتی لو به همراه دخترها به « اسمیرنا» منطقه ای در حومه ی شمال غربی شهر رفت. آنجا بتی لو با « مایکل موتز» ازدواج کرد و سال ۱۹۷۶ جولی صاحب خواهری ناتنی به نام « نانسی» شد .
در اسمیرنا ، جولی به دبستان « فیتزهو» راهنمایی « گریفین» و دبیرستان « کمپل» رفت . او خیلی زود دوچرخه سواری را آموخت و علاقه ی زیادی به حیوانات پیدا کرد تا حدی که قصد داشت در بزرگسالی دامپزشک بشود . گاهی حیوانات زخمی
را برای معالجه به خانه می آورد . در مدرسه او را به خاطر
« دهان گشادش » مسخره می کردند . او اولین نقش آفرینی های خود را در تئاتر های مدرسه و اجرای نمایش های
شکسپیر زیر نظر معلم انگلیسی خود « دیوید بوید» تجربه
کرد . جولی به شعرگفتن علاقه داشت و ساعات زیادی را
صرف خواندن مجموعه اشعار « والت ویتمن» و رمان های
« ویلیام فانکر» « توماس هاردی» ، « ارنست همینگوی » و
« اسکات فیتر جرال» کرد . جولی مدتی نیز عضو تیم تنیس مدرسه شد .
وقتی جولی ۱۰ ساله بود پدرش در ۴۷ سالگی بر اثر سرطان درگذشت و این حادثه افسردگی و غم عمیقی بر دل او گذاشت . او تصویر آینده و افق پیش رو را بسیار تیره و تار می دید . بعدها از این روزها به عنوان « تولد دوباره» یاد کرد .
جولی در سال ۱۹۸۵ از دبیرستان فارغ التحصیل شد و همراه خواهر بزرگترش لیزا به نیویورک رفت . آنگاه وارد کلاس های بازیگری شد ، در حالی که در یک بوتیک نیز کار می کرد . از همان زمان برای بازیگری نام جولیا رابرتز را برای خود برگزید . او می پنداشت که هیچ گونه جذابیتی برای تماشاگران ندارد و از این رو هیچ گاه بازیگر معروفی نخواهد شد . اولین بازی سینمایی جولیل نقشی کوتاه در فیلم « قرمز خونین» (۱۹۸۶) در کنار برادرش اریک بود اما متأسفانه نمایش عمومی این
فیلم تا سال ۱۹۸۸ به تأخیر افتاد و به علت عدم استقبال تماشاگران خیلی زود از اکران برداشته شد . پس از آن در قسمتی از سریال تلویزیونی « داستان جنایی» حضور یافت .
در سال ۱۹۸۸ جولیا اولین قدم را در مسیر موفقیت برداشت
با فیلم « رضایت خاطر»او که کار خود را در سینما به عنوان خواهر ناشناس « اریک رابرتز» آغاز کرد .
مطالب مرتبط